تبليغاتX
نقطه سه نقطه
 
نقطه سه نقطه
 
 
 
در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست

هیچ شاهی بر گدا سرور نیست

 

باورم کم کرده اند ای بهترین

اما تو باور کن مرا

 

زورقی در موج دریا باش

ناگه یار و یاور کن مرا

 

سر بلند کن ماه من شو

غرق حیرت کن مرا

 

عاشقم من

پیش مردم درس عبرت کن

مرا

 

دو چشم عاشقت دردیست که بر جان من افتادست

بنازم این قلندر را هنوز از پا نیفتادست

 

اگر عاشق کشی رسم و مرام خوب رویان است

بکش ما را که دائم عید قربان است

 

پریشان خاطران آواره در صحرای گیسویت

هزاران شمع خراب افتاده در کنج سر مویت

من از سمت سپاه عشق بازان آمدم سویت

که بنویسم ماه خجالت میکشد

از گل رویت

 

 


برای دانلود ترانه اینجا كلیك كنید.

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 10:57  توسط مهدی  | 
درین دنیا،تک وتنها شدم من

گیاهی در دل صحرا شدم من

چو مجنونی که از مردم گریزد

شتابان در پی لیلا شدم من

 

چه بی اثر می خندم

چه بی ثمر می گریم

به ناکامی چرا رسوا شدم من

چرا عاشق چرا شیدا شدم من

 

من آن دیر آشنا را میشناسم

من آن شیرین ادا را می شناسم

محبت بین ما کار خدا بود

ازینجا من خدا را می شناسم

 

  چه بی اثر می خندم

چه بی ثمر می گریم

به ناکامی چرا رسوا شدم من

چرا عاشق چرا شیدا شدم من

 

خوش آن روزی که این دنیا سرآید

قیامت با قیام محشر برآید

بگیرم دامن عدل الهی

بپرسم کام عاشق کی برآید

 

چه بی اثر می خندم

چه بی ثمر می گریم

به ناکامی چرا رسوا شدم من

چرا عاشق چرا شیدا شدم من

 

 

 

برای دانلود ترانه با صدای عماد رام اینجا كلیك كنید.

برای دانلود ترانه با صدای شكیلا اینجا كلیك كنید.

برای دانلود ترانه با صدای شادمهر اینجا كلیك كنید.

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 10:41  توسط مهدی  | 
زمستون تن عریون باغچه

چون بیابون

درختا با پاهای برهنه

زیر بارون

 

نمی دونی

تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهونه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

 

چه تلخه

باید تنها بمونه قلب گلدون

مثه من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون

 

زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره،زمستونا برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی

نشسته زیر بارون

گلای کاغذی داریم تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببینی تلخ روزای جدایی

چه سخته،چه سخته

بشینم بی تو با چشمای گریون

 

 

برای دانلود ترانه اینجا کلیک کنید.

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 10:36  توسط مهدی  | 
دیدم او را آه بعد از بیست سال

گفتم این خود اوست؟ یا نه دیگریست

چیزکی از او در او بود و نبود

گفتم این زن اوست؟ یعنی آن پری ست؟

هر دو تن دزدیده و حیران نگاه

سوی هم کردیم و حیران تر شدیم

هر دو شاید با گذشت روزگار

در کف باد خزان پرپر شدیم

از فروشنده کتابی را خرید

بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد

خواست تا بیرون رود بی اعتنا

دست من در را برایش باز کرد

عمر من بود او که از پیشم گذشت

رفت و در انبوه مردم گم شد او

باز هم مضمون شعری تازه گشت

باز هم افسانه مردم شد او

 

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 0:43  توسط مهدی  | 
اگه عاشقت نبودم

پا نمی داد این ترانه

بی خیال بد بیاری

زنده باد این عاشقانه....

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 0:33  توسط مهدی  | 
امشب واقعا تنهام بعد از دعوای عصر با زنم که خیلی حرفا بهم زد دیگه نمی خوام یا شاید بهتر بگم نمی تون دیگه ببینمش . از لحظه که ما با هم آشنا شدیم تا الان یک سال میگذره اما دریق از یک خنده یا شادی که بعدش دعوا نشه یا مسافرتی که بعدش موجب درگیری نشه خدایا دیگه خستم . اوالا همش بهم میگفت نگو عاشقمی دوستم داری چون از کسه دیگه ای خوشم میاد همیشه تو دعواها داد میزد که ازم متنفره و همه خانواده ها رو بر  علیه من جمع میکرد کولی بازی رو خوب بلده هیچ حرفی تو زندگیم نیست که مادرش یا فامیلاش ندونن حتی کوچکترین مسائل خصوصی. خدایا دیکه بریدم خدایا موندم چه کار کنم دیگه نمی تونم تحمل کنم خداااا
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 21:36  توسط مهدی  | 
آتشی در سینه دارم جاودانی

عمر من مرگیست نامش زندگانی

حرفهایی در سینه دارم که اگر بخواهم بازگو کنم شاید برای همیشه بنالم و از نگاهم خون جاری شود.این اولین بارانی بود که بعد از چند ماه بارید و کمی از غصه هایم را با خود شست اما هنوز در سینه کلماتی وجود دارند که محرمی برای شنیدن ندارند پس هنوز باید پیمود این راه را تا به سر منزل رسید و یافت ان کس را که محرم دل است

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند

واندکه این کهر ندانست در انکار بماند

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 19:0  توسط مهدی  | 

این وبلاگ را برای دل نوشته هایم برپا کردم تا هرگاه از روزگار خسته شدم دست دل را رها کنم و از زبان دل بگویم شاد مرحمی باشد بر زخم هایش که از دست جوای روزگار خورد.

اری یکسال گذشت چه سریع اما چه سخت...

از روزی که پای سفره عقد نشستم با تمام نگرانی ها با تمام فشارات روحی و کبودها نمی دانم آیا این واقعاً همان سرنوشت من بود  که از آن تصادف جان بدر کنم و با این مشکلات بجنگم؟آیا این همان آرامش است که در پیش بودم؟

همه این سوالات در مغزم بود که ناگاه بله را بر زبان جاری کردم.

حال بعد از گذشت یکسال هنوز در عجبم که چرا زنده ماندم .نا شکر نیستم اما سختی روزگار به حدی بر من فشار آورده تمام توان و قدرت فکر کردن را از من ربوده هرگز تصور نمی کرد تا به این حد دگیر مشکلات ،دعوا ها و حرفای بی ربط شوم که زندگی کردن ،دوست داشتن و حتی دلیل بودن از یادم برود خیلی برایم سخت است که بتوانم بگویم که زنده ام شاید بتوان گفت به مرده متحرکی می مانم که فقط برای گذران روزگار زنده مانده.

خدایا کمکم کن خیلی تنها ماندم...

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 11:15  توسط مهدی  | 

من و ماه  و  شب  تار  و یه دنیا بیقراری....

من و  تنهایی  و   یاد  تو و یه زخم  کاری

من و  عکس  تو  و  چشمای  اماده  بارون

یه  روح  تشنه و  نمناکی  خاک  بیابون

خدایا...

انتظار  و  حسرت  و  دلنا گرونی

من  و  شکست  در  بند اینهمه  نامهربونی

خدایا  ،ای خدا  هر  شب   روح    بیکرانم...

خالی  از تلخی  دیروز ،پر  شوقی  کودکانه ام

سهم  من  از  زندگی  نیست  اینهمه  نامهربونی

این  عذاب  و  حسرت  و  دلناگرونی

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 12:29  توسط مهدی  | 

یه پَپو1 پُف مُکُنم2 به آسمان شاید بیاد

                                              اَ دُرو3 بشش4 میگم نا‌مهربان شاید بیاد

هی می‌رم دنبالش و ناز چشاشه می‌کشم

                                               کُلی وی می‌سَم5 سر قرارمان شاید بیاد

هی همه بِشِم می‌گن او دیه رفته بی‌خیال

                                               بی‌خیال حرف مفت دیگران، شاید بیاد

ای خدا مَه بی کَسم، خو کَس بی‌ کَسا تونی

                                               قصه‌ی منه به گوشش برَسان، شاید بیاد

می‌دانم از اولش دوسم نداشت و نداره

                                                با ایکه همش بشم گفته نمان، شاید بیاد

چَنی6 خوش خیال و ساده‌م، خودمه گول می‌زنم

                                                 آش نذری مُورَم7 تا خانه‌شان شاید بیاد

می‌گم ای کاش بمیرم برن بشِش خَوَر بدن

                                                 وی و شیون8 مکنن تو خانمان شاید بیاد

وقتی پاییز بشه باز خش‌خش بَرگا زیر پام

                                                 یه پَپو پُف مُکُنم به آسمان، شاید بیاد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- پپو: قاصدک

2- پف مکنم: فوت می‌کنم

3- درو: دروغ

4- بشش: به او

5- وی می‌سم: می‌ایستم

6-چنی: چقدر

7-مورم: می‌برم

8- وی و شیون: عزا داری
 |+| نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 18:9  توسط مهدی  | 
 
  بالا